حبیب

نامم حبیب هست و نشانم حبیب نیست
  • حبیب

    نامم حبیب هست و نشانم حبیب نیست

مشخصات بلاگ
حبیب

من از دیار حبیبم غریب افتادم ...

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب

۶۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حبیب» ثبت شده است

يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۴۶ ق.ظ

فرَّ الی الحسین

این روزها باید فرار کرد سمت حسین علیه السلام

۲ نظر ۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۰:۴۶
سه شنبه, ۲ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۵۲ ب.ظ

دلم گرفته

کاش همه میدونستند که یک نگاه

یک حرف

یک برخورد

میتونه مسیر زندگی یک نفر رو تغییر بده

چه به سمت خدا

چه به سمت غیر خدا

.

دلم از خودخواهی و خودبینی بعضیها که به ابعاد کارشون توجه ندارند خون است

.

خیلی وقت بود اینجا نیامده بودم

۱ نظر ۰۲ آبان ۹۶ ، ۱۲:۵۲
چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۰۸ ق.ظ

روز پدر

ولادت امیرالمومنین علی علیه السلام و روز پدر بر شما مبارک باد ...

۱ نظر ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۰۸
شنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۳ ب.ظ

آه ای امام مظلوم ...

امام عسکرى علیه السلام :

             دو خصلت است که بالاتر از آنها چیزى نیست :

ایمان به خدا و سود رساندن به برادران .

۲ نظر ۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۴:۰۳
دوشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۴، ۱۱:۲۴ ق.ظ

کربلا

.

این روزها ، روزهای حسرت است ...

۴ نظر ۰۲ آذر ۹۴ ، ۱۱:۲۴
شنبه, ۴ مهر ۱۳۹۴، ۱۰:۲۰ ق.ظ

یا حبیبنا ...

درعملیات والفجر دو، تعدادی از رزمندگان در عمق خاک عراق به صورت مخفیانه پیشروی کرده و پس از چندروز به "تپه ی زرد" که در میان کردستان عرق بود رسیدند. این منطقه از نظر عملیاتی برای دشمن، بسیار حائز اهمیت و حیاتی بود و درواقع شاهرگ دشمن بود!

قرار بود سه گردان از سه طرف به این تپه هجوم ببرند و خود تپه و مناطق اطرافش را تصرف کنند. تنها گردانی که توانست ماموریتش را به درستی انجام دهد، گردان فجر بود که خود تپه ی زرد را گرفت. و سایر گردان ها که قصد تسخیر تپه های اطراف را داشتند شکست خوردند!

بنابراین گردان فجر با اینکه مأموریت خود را با موفقیت انجام داد اما در محاصره ی کامل نیروهای دشمن قرار گرفت و شبانه روز درحال مقاومت در برابر پاتک های دشمن بود.

فرمانده ی دشمن اعلام کرده بود که "تمام توان خود را برای پس گرفتن تپه به کار ببرید!"

۶ نظر ۰۴ مهر ۹۴ ، ۱۰:۲۰
چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۳۰ ب.ظ

تیغ و گرگ

ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند: 

واقعا پر معنیه

.

.

.

.

.

 

ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند. ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.

۶ نظر ۱۴ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۳۰
يكشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۱۴ ب.ظ

شرمنده ..

۳ نظر ۱۱ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۴
دوشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۵۵ ب.ظ

نوشتن یا ننوشتن

خیلی دلم میخواد بنویسم

۴ نظر ۰۵ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۵
يكشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۱۲ ق.ظ

جایت سبز

دیر کرده ای سردار !

عقربه ها گیر کرده‌اند در گلوی من

انگار رد نمی‌شود

نه زمان

نه آب خوش !

سالروز به ربوده شدن سردار جاوید الاثر حاج احمدمتوسلیان گرامی باد.

دوستان بزرگوار در این شبها لطفا یادی از ما بکنید و دعایی .

۱ نظر ۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۱:۱۲